تبليغاتX
خاطرات سه شپش فرزانگانی

خاطرات سه شپش فرزانگانی

اینجا سه شپش وزوز میکنن!+یک کنه!

سلام به همه ی کله بوگندو ها!

این شپش ۱ است که پس از قرنها می نویسد.

من در تعطیلات طولانی بین ۲ ترم به سر میبرم(۱ هفته!) در حالیکه نمیدونم بعضی درسامو افتادم یا نه!!

خوب ترم یکم گذشت و دیگه کسی حق نداره به ما بگه ترمکی!!!(یه چی تو مایه های کرمک!)

ترم ۱ بد نبود ولی اگی شپشا یونی ما بودن دیگه حرف نداشت!

باور کنید هیچی دوستای قدیمی نمیشن!خصوصا از نوع شپشی!

قربان کله ی بو گندوی همتون

فعلا!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 12:3  توسط شپشI  | 

سلام!

الان این سه شپش دانش آموز فرزانگانی،شدن ۳ تا دانشجو...هرکدوم یه ور!کنکور لعنتی علاوه بر استرس و اینا ،یه درد دیگه م داره... یه درد خیلی بدتر!آدما و دوستا رو از هم جدا میکنه!شاید یه نمونه خفیف از جنگ باشه!

خلاصه اینکه پریروز سه شپش باهم رفته بودیم بیرون وزوزی بکنیم و دوسه قطره خون بمکیم دور هم!

بعد این ایده مطرح شد(نخست توسط شپش ۲ !که از همین تریبون ازش جا داره ازش تشکر کنم) که بیاییم و درددل های شپشویی خویش را بنویس و این دل های شپشی را از بار این غصه و غم غربت و جدایی خلاص کنیم!

پس ما برمیگردیم!!!منتظر پست های شپشی بعدی ما باشید!!!

وبه قول شپش نخست: قربان کله بوگندوی همه شما!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 9:56  توسط شپشIII  | 

تولد 2 سال و 2 هفتگیه وبلاگمون مبارک =)

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 14:54  توسط شپشII  | 

مثل اینکه خودم باید بیا شپش زدایی کنم , اینجا واقعا دیگه شپش زده و هیچ شپش و کنه ای دلش نمی سوزه.

بگذریم آخرش خودم باید شپش زدایی کنم.

اول اینکه بالاخره تموم شد 11سال دانش آموزی تموم شدو چقدر خوب تموم شد(البته اگه صحنه کنکور سانسور بشه)

و جالب انجاست که به هیچ کدوم از کارایی که دوست داشتم بعد کنکور بکنم نرسیدم  تازه یکی هم برعکسشم شد!روزگار چه می کنه با آرزو هامونا!

پ.ن.1)از 2 دکتر و مهندس گرانقدر تقاضا میشه شرو به سمپاشیتویه وبلاگمون بکنن.

پ.ن.2) ع.ذ. هم وبلاگشو به راه بندازه بد نیستا،

و بالاخره ....................

وارد دوره جدیدی از زندگی می شویمممممممممم

                                                        B-)            

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 14:50  توسط شپشII  | 

سلام.

بالاخره تونستم همتی کنم و بیام بنویسم.

۳روز دیگه عیده یعنی تا کنکور فقط ۳ماه دیگه مونده.

این ۳ روز آخر مدرسه هم خیلی سخت گذشت.چون دیگه این روزا تکرار نشدنیه.

چقدر سال خوبی بود.احساس می کنم خیلی عوض شدم .

باورم نمیشه که ۳ ماهدیگه میشم دانشجو و از دانش آموزی در میام.

برایه همه ی دوستام از ته دلم دعا می کنم هر چی می خوان قبول بشن.

می گن موقع سال تحویل سر سفره هفت سین هر آرزویی بکنین برآورده می شه.پس یادتون نره که آرزو هاتونو سر سفره هفت سین بگین.

امیدوارم یه روزی برسه که دوباره مثل الان همگی دور هم جمع بشیم.

سال نو همگی مبارک 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388ساعت 15:24  توسط شپشII  | 

سلام!

بازهم من!اون دو تا برای یک ؟آینده موفق تا خرخره تو درس فرو رفتن و من ابله که هیچ امیدی به موفقیت ندارم اومدم ولگردی!

با توجه به عنوان ،مادر اینجا به علت داشتن یک محیط مناسب و تارعنکبوتیده و پر از عنکبوت های زیبا با تنوع نوع و گونه،عنکبوت شما را پذیراییم،اگر جایی برای نگهداریش ندارید،اگر آپ تو دیتیتان زیاد است،با کمال میل از وی نگهداری میکنیم و پرورش اش میدهیم،تا نوه و نتیجه هایش را هم برای شما به دنیا میاوریم!

پیشیم و پیشی بد دردیه!

از اون طرف شپش یک با دندانهای شپشی خود داره کتابها رو گاز گاز میکنه و شپش دو هم جای خود داره!میجوه و میبلعه مثل چی!ع.ذ هم که گوی رقابت رو در عمومی ها قاپ زده و در اختصاصی ها هم وضع نامتعادلی نداره!فقط اینحانب گند میزنم به آزمون جامع م!(لعنتی!)

خب دیگه کاری باری ندارید!؟

من خیلی اسگلانه اومدم خبر از احوالات بدم برم!

اعصابمم با یادآوری نتیجه آ.ج خورد شد دوباره(لعنتی)

خدافظ

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 11:42  توسط شپشIII  | 

holoole mahe mobarake ramazan mobarak

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 0:4  توسط شپشIII  | 

عاشقم.عاشق مدرسه ام. از اول دبستان تا حالا که هنوز هستم روزایه تعطیل که مدرسه نمی رفتم خیلی ناراحت بودم الانم خیلی ناراحتم چون فقط ۸ماهه دیگه میایم مدرسه. همش فکر می کنم وقتی فارغ تحصیل شدم میشه یه روزی برسه که همه بچه هایه کلاس دوباره کنر هم جمع بشیم و پشت همین میز و نیمکت ها بشینیم!!!

دلم برایه پارسال تنگ شده آخه ساله بی خیالی بود اما الان همش فکر آینده و دانشگاه و...... ولی من با تموم این حرفا خیلی خیلی خیلی.. پیش رو دوست دارم و دو تا کلاس هم خیلی دوست دارم یکی فیزیک امسال (ع.ذ. دستتو نکن)ویکی هم هندسه(بهره به میز نکوب) بهتره سریع تر موضوعو عوض کنم. این ع.ذ. هم هر روز میاد مدرسه میگه درس نخوندم بعد به زنگ دوم که می رسیم میگه من برق می خوام به جایه خوردن انگشتات یه کار مفید بکن

۲شب پیش جلویه خونمون تیر اندازی شد.

در ضمن ۳ تا هواپیمایه دیگه هم به علت نقص فنی غیر از ۳تایی که اعلام شد از باند منحرف شدن که کسی صداشو بالا نیاورد.

پ.ن.۱:پرنی جون امیدوارم پزشکی تهران قبول شی اما مثل تجربی ها خنگ نشی

پ.ن.۲:می خوام برم بخوابم.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 14:18  توسط شپشII  | 

سلام بر دوستان پیش دانشگاهی عزیز و بر سایر دوستان

چطورید؟حال میکنید با این تعطیلات هفتگی؟!

والا ما که کلی فاز بردیم که یکشنبه میری مدرسه بعد دوشنبه تعطیل مذهبی،سه شنبی تعطیل زیستی،4شنبه تعطیل مخصوص ما،و 5شنبه انشاالله برگشت به مدرسه!:دی!تازه اگه تعطیل نشه!که اگه بشه 5 شنبه تعطیل جمعه هم که تعطیل همگانی و شنبه هم تعطیل!اونوقت ما به عنوان فعال ترین دانش آموزان شناخته میشیم!

لذتتون رو ببرین از تعطیلات و مخشاتون رو هم بنویسید و درس بخونید و شیطونی نکنید!

نماز و روزه و طاعات و عباداتتون هم قبول!

فعلن مخلص همگی،کرتونیم دااااش!فعلن بای

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 23:2  توسط شپشIII  | 

بازم سلام. فقط خواستم بگم ما برایه این وبلاگ بی زبون یه تولدم نگرفتیم و بهش ۱سالگیشو تبریک نگفتیم

ام من می اعلام می کنم :تولدت مبارك

البته با ۱ماه تاخير.

اميدوارم اين وبلاگ تا زماني كه زنده هستيم پابرجا باشه

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 22:11  توسط شپشII  |